حرف دل
دختر عزیزم سلام
این مدت نیومدم بنویسم تا با حرفا و خستگیهام تو رو هم ناراحت نکنم.
الان هفته 32 هستم و دکتر از هفته 22 به من استراحت مطلق داد تا تو بتونی
به موقع و سالم بیایی پیشم.
دوران خیلی خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم.
روزهای سخت و کسل کننده و سرد.
اما همه را با جمله این نیز بگذرد پشت سر گذاشتم.
دیگه به اخر راه چیزی نمونده. به روزهایی که تو را عاشقانه در آغوش بگیرم
و با هر نفست این روزها رو فراموش کنم.
با همه این اوضاع و احوال اکثر خریدهای شما رو انجام دادم و به حمدلله همه چی
همونجور که میخواستم خریداری شد و دیروز اتاقت رو فرش کردم.
هنوز تخت و کمدت نیامده و بعضی چیزا کامل نیست که اونها هم به موقعش میاد و
اتاقت تکمیل میشه.
لحظات و حرفای تلخ توی این دوران زیاد بوده اما نمیخوام با یادآوریش خودم و تو رو ناراحت کنم.
بابا مرتضی هم بیصبرانه منتظر اومدنته و هر شب باهات حرف میزنه.
امیدوارم با اومدنت فاصله ای بین من و پدرت ایجاد نکنی چون همین الان به خاطر شرایط سختم
تندخو و عصبی شدم و حسابی اون رو از خودم دور کردم.
به هرحال کنار همه سفارشای دکتر و ترساندن بقیه برای به خطر افتادن تو برایشان خواندم
گر خدای من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
منم که با تمام وجودم برای سلامتیت دعا میکنم و بیش از هر کسی به فکر مواظبت از تو موجود
کوچولو و دوست داشتنی هستم.
حرف زیاده دختر گلم.اما همینها برای تو کوچولوی قشنگم کافیه.
دوستت دارم
به روزهای کنار هم بودن نزدیک میشویم.
تا روزهای خوب و بدون غصه خدانگهدارت


حرف دل
